على محمدى خراسانى
48
شرح مكاسب (فارسى)
سپس خطاب به شيخ اعظم فرمود : يا شيخ قلّل احتياطك يعنى اى شيخ احتياطهايت را در دين كم كن . زيرا كه شريعت اسلام بنا را بر آسان گرفتن گذاشته [ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ ] يا اينكه : ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ] . چون شيخ اعظم در مسائل شرعيه خيلى محتاط بود لذا صاحب جواهر چنين فرمود : و بدنبال اين نمايش عظيم قدرت ايمانى ، صاحب جواهر دار فانى را وداع كرده و در حالىكه بار سنگين امانت الهى را تا لحظه مرگ به دوش كشيده و سپس به انسانى لايق و باكفايت و بادرايت سپرده است ، بر مولاى كريم وارد مىشود . آرى مرجعيت شيعه در طول تاريخ اينچنين بوده كه تا واپسين لحظه حيات خويش تمام فكر و ذكرشان و هم و غمشّان اسلام و مصالح جامعه مسلمين بوده و هست و ذرّهاى به فكر خود و مصالح فردى و خانوادگى نبوده و نيستند . و السلام عليكم يوم ولدوا و يوم يموتون و يوم يبعثون حيّا سعيدا و امّا شيخ اعظم ، هنگامى كه از سوى مرجع مسلمين اين پيشنهاد به شيخ مىشود وى از پذيرفتن مقام شامخ و والاى مرجعيت شيعه امتناع مىورزد و مرتّب ورد زبانش اينست كه من لايق امر زعامت مسلمين نيستم . براى عالمان وقت اين سخن جاى يكدنيا تعجّب دارد ! شيخ چه مىگويد ؟ من لايق نيستم يعنى چه ؟ آيا مگر صاحب جواهر بدون شناخت كامل وى را معرفى نموده ؟ قصّه چيست ؟ سرّ مطلب را از خود شيخ مىپرسند كه اى شيخ چرا خود را لايق اين مرتبه نمىدانى ؟ شيخ جواب مىدهد ، به عقيدهء من تقليد از اعلم واجب است و من فردى را